حمد الله مستوفى قزوينى

517

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

به ره كودكى پيشباز اوفتاد * بپرسيد مهتر ز نام و نژاد 145 علا افلح « 1 » غالبى كرد ياد * خوش آمد به فالش به دو چيز داد چنين گفت : « از اين كار « 2 » گردد بلند * ز ما خصم يابد به كوشش گزند » چو مختار از آن لشكر آگاه گشت * شد او با سپه هم روانه به دشت ز شهرِ مدينه به سه روزه راه * رسانيد بر راهِ شام اين سپاه برابر دو لشكر فرود آمدند * يكى شب ببودند و دَم بَرزدند 150 به شبگير گشتند پيكارجو * اگرچه درآمد بسى خون به جو ولى گشت مختار در جنگ پست * در آن جنگ عبد الملك « 3 » بُرد دست گريزنده مختاريان ز آن نبرد * شدندى به عزم يمن همچو گرد گذر بودشان بر مدينه به راه * مدينى همىكرد از ايشان تباه از آن مردمان كين خود خواست باز * بسى كس نديدند از ايشان جواز 155 از آنجا شد عبد الملك « 4 » با يمن * در او با بدانديش شد رزمزن ز عبد اللّه يحيى آن جايگاه * بسى جُست پيكار و كردش تباه به مروان سرِ او فرستاد زود * وز اين آن ممالك به مردى گشود چو هنگام حج بود سوى حجاز * جريده « 5 » روان گشت آن رزمساز زرى بىكران بُرد با خود به راه * كه بخشد به مردم در آن جايگاه 160 گروهى رسيدند پيشش به راه * شمردند رهزن ورا آن سپاه اگر چند منشورِ مروان نمود * نبد سود از آنش بكُشتند زود « 6 »

--> ( 1 ) ( ب 145 ) . : علاء بن أفلح ( مولى ابى الغيث ) . ( 2 ) ( ب 146 ) . در اصل : ار اين كار . ( 3 ) ( ب 151 ) . عبد الملك بن محمد بن عطية با ابو حمزه ( مختار ) در وادى القرى روبه‌رو گرديد ، خوارج شكست خوردند و ابو حمزه كشته شد . ( العبر 2 / 263 ) ( 4 ) ( ب 156 - 155 ) . عبد اللّه طالب الحق در صنعاء بود ، او را از آمدن عبد الملك بن عطيه خبر دادند ، به مقابله بيرون آمد ، جنگ در پيوست و عبد اللّه كشته شد . ( العبر 2 / 263 ) ( 5 ) ( ب 158 ) . جريده - تنها . ( 6 ) ( ب 161 - 160 ) . دو پسرِ جهانهء مرادى با گروهى راه را بر او گرفتند و او و يارانش را گفتند : شما دزدان هستيد . آنان فرمان مروان را بيرون آوردند و به آنان نشان دادند . گفتند : نه ، دروغ مىگوئيد ، شما دزدان هستيد ، ابن عطيه دست به شمشير برد و كشته شد .